گسترش دامنه تحرکات فرقه ضاله بهاییت

فرقه ضاله بهائیت در راستای فعالیت‌های رسانه‌ای خود، اقدام به پخش برنامه‌های مختلف تلویزیونی «آئین بهایی» توسط شبكه ماهواره‌ای «پارس» نموده است.
این شبكه ماهواره‌ای ضمن حمایت از اغتشاشگران در حوادث اخیر به معرفی، تبلیغ و ترویج این فرقه انحرافی پرداخته و با طرح مسائلی چون معرفی تعالیم فرقه، تساوی حقوق زن و مرد، تعلیم و تربیت اجباری، ترك تعصبات، تجری حقیقت و ... به «معرفی طاهره قره‌العین» به عنوان نخستین زن پیشگام در جنبش‌های فمینیستی می‌پردازد!
حتی با نسخه پیچی دستورهای بهائیت برای تربیت فرزندان و زیر سؤال بردن احكام و ارزش‌های اسلامی، طرح ادعای پایمال شن حقوق بهائیان و همكاری آنها با نظام به‌رغم تمام تضییعات وارده، قصد دارد با مظلوم نمایی و ارائه جذابیت‌های كاذب تعالیم این فرقه ساختگی را تنها راهگشای بشریت برای رسیدن به سعادت و صلح جهانی معرفی نماید.

گفتنی است مبلغان بهائیت حتی در زندان نیز به تبلیغ می‌پردازند. در همین راستا فردی به اتهام تبلیغ فرقه ضاله بهائیت و تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی در یزد به حبس و 3 سال تبعید در شهر بابك محكوم گردید. یكی دیگراز اقدامات این فرقه ضاله اقدام به سفارش انواع ضرب طلا به مضامین بها الله بر روی انواع گردنبند، انگشتر، دستبند و ... است كه این اقدامات اكثراً در تهران و اصفهان صورت گرفته و فروش این اشیاء یكی از شگردهای تبلیغی این فرقه است.

فرقه ضاله بهائیت كه از سوی منابع صهیونیستی حمایت می‌شود، اخیراً برای مظلوم‌نمایی پیروان خود در ایران دست به شگرد تازه‌‌ای زده است.

این فرقه ضاله همانند برخی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر به صورت مرتب گزارش‌هایی از مجموع وقایع و موارد به اصطلاح نقض حقوق شهروندان بهایی در ایران تهیه و تحت عنوان «روز شمار نقض حقوق شهروندان بهایی» منتشر می‌نماید.
هدف از این اقدام فرقه ضاله بهائیت تمركز افكار عمومی و مجامع بین‌المللی به روند نقض (به اصطلاح) حقوق اقلیت‌های مذهبی در ایران می‌باشد. این در حالی است كه فرقه ضاله بهائیت به هیچ عنوان اقلیت مذهبی محسوب نشده و طبق قانون اساسی هیچ جایگاهی در میان مذاهب ندارد بلكه یك فرقه ضاله و منحرف محسوب می‌شود كه باید آن را محدود كرد.




چهره بهائیت

پیشگفتار:

سالیان دراز است که ادیان توحیدی با انگیزه گسترش معنویت و عدالت در میان جوامع بشری رشد وتوسعه یا فته اند. 
پست‌ مدرنیسم‌ در غرب‌ برای‌ حل‌ بحران‌ مدرنیسم‌ كه‌ از جملة‌ آن‌ حل‌ بحران‌ معنویت‌ است‌، ایجاد شد، ولی‌ در ایران‌ به‌ دنبال‌ زیر سؤال‌ كشاندن‌ ارزش‌ها و اصول‌ مسلم‌ فرهنگی‌ كه‌ ریشه‌ در سنت‌ و عرف‌ فرهنگی‌ ایران‌ دارد، به‌ وجود آمد.
استعمارگران برای استیلا بر كشورهای اسلامی و دستیابی به منابع ثروت آنان، از هر نوع توطئه و دسیسه‏ای استفاده كردند؛ بعضی از افراد خودفروخته و یا جاسوس را به عنوان یك پیامبر و امام به میان مسلمانان فرستادند تا با ابداع دین جدید، عقاید مسلمانان را متزلزل نمایند. در ایران نیز فرقه هایی مانند بابیه و بهائیه را به وجود آوردند. در همین راستا، كارگزاران استعمار، سه نفر را مأمور دین سازی نمودند. یكی میرزا علی‏محمد باب كه ادعای پیامبری نمود. پیروان او به نام بابی‏ها معروف شدند. دیگری، حسینعلی مازندرانی بود كه اتباع او به نام بهائیه نامیده شدند؛ و دیگری میرزا یحیی بود كه خود را صبح ازل ملقب كرد و اتباع او ازلیه نامیده شدند این‏ها معتقد بودند كه دین اسلام نسخ شده است و به جای آن این باب و بهاء آمده است و در این دین هیچ چیز نجس و حرام نیست و همه چیز مباح است و عقاب و حسابی در كار نیست. هدف و برنامه اصلی آنان ترك احكام و حاضر شدن برای نابودی ایران و تسلیم مملكت به اجانب بود. برای این منظور، درصدد بودند كه مسیحیت را به شكل‏گیری ترویج كنند وبه این طریق، همه ویژگی‏های علمی و اخلاقی، علاقه‏مندی به استقلال و حفظ شؤون مملكت و اعراض ونوامیس را از بین بردند و تبلیغات آنها در كم رنگ شدن ارزش‏ها تا حدود زیادی موثر واقع شد.
در ایران با اقلیت‏های دینی كه دین آسمانی ندارند مانند سیك و زردتشت مخالفت نمی‏شود و آنها در انجام مراسم دین خود آزاد هستند. اما شكل‏گیری بهائیت توطئه استعمار است و انگیزه آنان به تباهی كشیدن اسلام وایران می‏باشد. لذا آنها مانند اقلیت‏های دینی دیگر آزاد نیستند.
اصل پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی ایران و ثبات و تداوم آن بزرگترین ضربه به این فرقه ضاله و مدافعان داخلی و خارجی آن بود و توانست جامعه مسلمان ایران را از عقاید انحرافی و گمراه كننده و نقشه های شوم این فرقه رهایی بخشیده و اقدامات فكری و فرهنگی بسیار ارزشمندی در جهت مقابله با توطئه های شوم این فرقه به شیعیان و جهان اسلام عرضه نماید.
همانطور که رهبر معظم انقلاب با بصیرت و تیز بینی به همگان و خصوصا به فعالان عرصه فرهنگ کشور هشدار دادند که انقلاب اسلامی ایران در سالهای اخیر مواجه با ناتوی فرهنگی دشمنان اسلام است وتمام ابزارهای لازم رابرای نظام های سلطه گر خود بر کشورهای اسلامی بکار برده وفرهنگ اسلامی را نشانه رفته است . متفکران دانشمندان اسلامی بایدخود را به آسیب شناسی مدرنیته مجهز کنند تا گروههای فرصت طلب وادیان و مکاتب واپسگرا با بهره گیری از تجهیزات مدرن تبلیغی ونیز اطلاع رسانی فنی و علمی از نیاز شدید انسان به معنویات و بویژه عبودیت خداوند سوء استفاده نکنند و به نشر افکار و عقاید انحرافی خود نپرداخته و موجب گمراهی انسان های نا آگاه نشوند.
در همین راستا برنامه های نهادهای فرهنگی کشور وسازمانهای مرتبط با حوزه دین وتبلیغات دینی بسیارپر رنگ می شود.
آنچه که پیش روی شماست گرچه گامی است کوچک برای شناساندن هویت این فرقه ضاله است اما مقدمه ای است برای تهیه و تامین دستمایه های فکری .علمی فرهنگی وتبلیغی به ویژه برای پژوهشگران این عرصه که پرده از چهره مکاتب و مذاهب ساخته دست بشر کنار زده تا چهره زیبای اسلام ناب به نمایش در آید.
امید است این توفیق بخشی از اهداف والای توسعه فرهنگ دینی را به علاقمندان عرضه کند.
در این نوشتار با لغات . تاریخچه . اسامی و... آشنا می شوید.




خاطرات حسین فلا‌ح؛ یک نجات‌یافته از بهائیت

حجت مسلمانی من
مسلمان شدن من چند دلیل داشت، اول این که بسیاری از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه این که در چنبره و حصار تشکیلات بهائیت باشم. در دوران انقلاب من حدودا یازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم که جنگ پیش آمد مسلمانان را می‌دیدم که چطور خالصانه به دین، ملت و وطن خود عشق می‌ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم این که سوالات زیادی در ذهنم نسبت به بهائیت وجود داشت، افکار و عقاید مسلمانان با عقاید ما خیلی فرق داشت. رفتار مسلمان‌ها خیلی بهتر و آزادانه‌تر از ما بود. گرچه طبق تعالیم فرقه‌ای،ما خود را برتر از آنها می‌دانستیم. با این وجود سوالاتی برایم پیش می‌آمد! لذا از مسوولانمان یعنی همان کسانی که جزء محفل (خادمین) بودند، می‌پرسیدم. عکس‌العمل آنها در مقابل سوالات جزیی من تند و پرخاشگرانه بود.... همین سوالات مرا بیشتر تشویق می‌کرد که تحقیقات خود را دنبال کنم و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقیقات و مطالعات زیاد، پی به بطالت و ساختگی بودن بهائیت بردیم و مسلمان شدیم.

جرات ابراز ندارم
من با یکی از بهائیان همدان که حدود 70 سال سن داشت بعد از مسلمان شدنم صحبت کردم. گفتم شما تاکنون خودت هم پی برده‌ای که بهائیت اعتقادی نیست که قبول داشته باشی، بطلان آن را می‌دانی پس چگونه تاکنون اقدامی نکرده‌ای؟ او دستش را روی قرآن گذاشت و گفت من خیلی وقت است که مسلمان شده‌ام در دل خود مسلمان هستم ولی جرات ابراز آن را ندارم. چون سنی از من گذشته است و می‌ترسم در این سن به امر تشکیلات بهائیت زن و بچه‌ام مرا رها کرده و آواره شوم.... به همین خاطر نمی‌توانم مسلمانی خود را علنا اعلام کنم!

زمانی که آن پیرمرد گفت: مسلمان شده‌ام به دنبال آن کتاب مقدس بهائیان را آنچنان به زمین کوبید که من از ترس گفتم من که علنا هم مسلمانم جرات چنین کاری را ندارم چطور چنین کردی؟ در جواب گفت: من اصلا اعتقادی به بهائیت ندارم مجبورم در این سنین پیری به خاطر این که بچه‌هایم تنهایم نگذارند بسوزم و بسازم. .

طواف سربازان اسرائیلی دور مقام اعلی
همسایه‌ای داشتیم به نام شهین خانم که یهودی بود. آن زمان نزدیک به 30 درصد جمعیت همدان یهودی بودند و یک بار به اسرائیل رفته بود و زمانی که برگشت این گونه در بین بهائیان سخن می‌گفت که: هر گاه سربازان اسرائیلی می‌خواهند به جنگ با اعراب و یا فلسطینی‌ها بروند دور مقام اعلای شما (بهائیان) طواف می‌کنند تا در آن جنگ پیروز میدان شوند این نهایت سیاسی بودن این فرقه را می‌رساند و پسرش هم که جزو سربازان اسرائیلی بود برای مدتی که به ایران آمده بود طبق چیزی که قبلا به او دیکته کرده بودند در جمع بهائیان این شعار را می‌داد که ما بهائیت را آنقدر قبول داریم که برای پیروز شدن در جنگ دور مقام اعلایشان طواف می‌کنیم. بهائیان هم که این را می‌شنیدند، اظهار سرور و خوشحالی می‌نمودند.

حسین فلاح، یک نجات یافته از بهائیت





نقدی بر بهائیت

سید علی محمد شیرازی (1236 ـ 1266) یكی از شاگردان سیدكاظم رشتی مؤسس فرقه شیخیه بود كه پس از فوت استاد، ادعا كرد كه باب واسطه وصول به امام زمان است و بعد ادعا كرد كه خود قائم موعود است و در نهایت نیز ادعای نبوت و...
را نمود تا این كه در سال 1266 هـ .ق در تبریز به دار آویخته شد، او كه با ادعاهای خود فرقه امامیه را بنا نهاده بود، می‌گفت خاتم، ظهورات مشیت اولیه و آخرین حلقه سلسه نبوت نیست، بلكه ظهور بعد از او كه از آن به من یظهره الله تعبیر می‌كرد، به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست.[1]
بعد از مرگ علی محمد باب، صبح ازل (1246 تا 1330) جانشین او شد ولی به علت مخالفت مردم و علما او به همراه برادرش میرزا حسینعلی معروف به بهاءالله به عراق تبعید شد و در آنجا به خاطر اختلافی كه بین دو برادر به وجود آمد، دولت عثمانی صبح ازل را به قبرس و بهاء الله را به عكّا در فلسطین، تبعید نمود و در حالی كه هر كدام دعوی رهبری بابیه را داشتند، بهاء الله با ادعای این كه من همان «من یظهره الله» مورد نظر علی محمد باب هستم، توانست بر برادرش فایق آید و رهبری بابی‌ها را به دست آورد و كم‌كم فرقه «بهائیت»‌ را بر روی پایه‌های آن بنا نهد،[2] و با حمایت‌های استعمارگران فرقه‌ای جدید به وجود آورد. بعد از وی نیز فرزندش افندی به سازماندهی دوباره فرقه بهائیت پرداخت و آن را به شبكه جاسوسی برای خدمت به استعمار انگلیس و بعد آمریكا تبدیل كرد و به شكرانه خدماتش از دولت انگلستان لقب «سِر» و نشان‌ «نایت هود» گرفت.[3] 
واقعیت این است كه هنوز علمای علم فرق و مذاهب و ملل و نحل نتوانسته‌اند جایگاهی برای این فرقه در میان مباحث ادیان و مذاهب پیدا كنند، این فرقه نه در تعریف مذهب می‌گنجد، نه تعریف دین بر آن شامل می‌شود و نه هم چون ادیان آسمانی شالوده مستحكمی ارد و نه هم چون ادیان غیر آسمانی پشتوانه‌ فكری و سازمان‌ دینی، به همین دلیل نقد این فرقه در قالب انتقادهای رایج در علوم مربوط به ادیان و مذاهب امكان ندارد و به تعبیر دیگر چون ساختار فكری و عقیدتی منسجم و مستقلی ندارد نه قابل انتقاد است نه قابل استناد. با این همه در این مقال به چند مورد انتقاد كلی اشاره می‌شود.

الف) انتقادهای اعتقادی
فرقه بهائیت در مورد مسائل اعتقادی گنگ و نامفهوم است و با اینكه آسمان و ریسمان را به هم بافته، مطلبی را ارائه نكرده كه جزو اعتقادات پیروانش به حساب آید. برای روشن شدن این مطلب به چند مورد اشاره می‌شود.
1 . عدم توضیح در مورد مبدأ و معاد: این فرقه توضیحی در مورد مبدأ عالم و انسان نمی‌دهد، معلوم نیست قائل به توحید است یا ثنوی‌گرا یا هم‌چون بودیسم منكر مبدأ است، یا چون شمن‎‌پرست‌ها مظاهر طبیعت را پرستش می‌كند تنها چیزی كه در تاریخ این فرقه به چشم می‌خورد، ادعای الوهیت میرزا حسینعلی بهاء است، وی در كتاب اقدس خود ص 1 خویشتن را منبع وحی و تجلّی خدا معرفی كرده، مدعی می‌شود كه خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است و در كتاب ایام تسعه ص 50 درباره روز تولد خود می‌گوید: فیا حبّدا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد،[4] و یا در جای دیگر می‌گوید: خدایی هستم كه در سایه‌های ابر فرود آمدم تا جهانیان را زنده گردانم.[5] و اینها تنها مطالبی است كه بهائیان در مورد خدای خود ارائه می‌دهند، ولی توضیحی در كمّ و كیف آن ندارد و نمی‌گویند كه چرا خدایشان نتوانست در ایران بماند و بعد از مدتی زندانی شدن و تبعید نهایتاً در عكّا مرد مگر خدا می‌میرد و بندگان خود را بی‌خدا می‌گذارد؟!
بهائیان علاوه بر مسأله مبدأ در مورد معاد هم مطلبی ارائه نكرده‌اند و یك محقق نمی‌تواند بگوید آیا آنان قائل به معاد هستند یا تناسخ را می‌پذیرند اگر معاد را قبول دارند كمّ و كیف آن چگونه است؟ خلاصه این كه یك بهایی نمی‌داند در مقابل این سؤال كه از كجا آمده و به كجا خواهد رفت جوابی ارائه دهد.
2 . عدم توضیح در مورد نبوت و امامت: بهائیان ادعا می‌كنند كه با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردیده و دوره رسالت محمدمصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ سپری شده است و این دوره دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. حال سؤال این است كه آیا آنها به نبوت و امامت اعتقاد دارند یا نه؟ و باب و بهاء نبی و مرسل هستند یا خدای متجلی در جسم انسان، و نهایتاً با آمدن آنها شریعت و دین جدید آغاز شده یا آنها ادامه دهنده شریعت قبلی هستند. آنان گاهی میرزا حسینعلی را خداوند لم یلد و لم یولد می‌دانند و گاهی پیامبر مرسل و گاهی وی را مهدی موعود می‌شمارند و گاه جانشین باب و انتظار دارند كه مسلك آنان هم شاخه‌ای از اسلام به شمار آید هم به دیده دین مستقل به آن نگریسته شود.
3 . التقاط در احكام عملی: بنیان‌گذاران مسلك بهائیت برای این كه رنگ و بوی مذهب و دین به مسلك خود بدهند احكام عملی كه تقلیدی صوری ازدین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است، برای آن دست و پا كرده‌اند كه به چند مورد از این احكام اشاره می‌شود.
1 .‌نماز: در آیین بهایی نماز 9 ركعت است كه به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عكّا یعنی قبر حسینعلی بهاء می‌باشد، چرا كه وی در كتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوة و لوّ وجوهكم شطری الاقدس؛ وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید».[6]
2 . حج: بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند كه سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق كه تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود، حج آنان به شمار می‌رود[7] معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین كرده باشد كه خانه وی را كعبه بهائیان قرار داده است.
3 . از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.[8] یعنی در این ایاحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه اقربا ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج كرد.
4 . بهائیان تمام اشیاء را پاك می‌دانند، حتی امثال بول، غائط، سگ و خوك[9] و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند، هم‌چنان كه حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، از آنان متأثر شده‌اند.




بهائیت‌ و امریكا

ومین دولت استعماری كه بهائیت، در طول تاریخ، پیوندی عمیق و استوار با آن داشته (و هنوز هم بیشترین پیوند را با آن دارد) ایالات متحده امریكا است كه ماهیت و مواضع تجاوزگرانه و استكباری آن در جهان (بویژه ایران) بر همگان روشن بوده و بحق، از سوی رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران، «شیطان بزرگ» لقب گرفته است.

می‌دانیم كه از نظر بهائیان، به اصطلاح مهد امرالله (بهائیت) ایران است ولی مهد نظم اداری امرالله و در واقع مركز سازماندهی تشكیلاتی بهائیت، در امریكا قرار دارد (نقشه روبرو). دومین مشرق الاذكار بهائیان در جهان نیز، در شهر شیكاگوی امریكا بنا شده كه عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشته است. بر اساس آمار منتشره توسط سایت رسمی محفل ملی بهائیان امریكا: تعداد كل بهائیان امریكا رقمی در حدود 155 هزار نفر است كه شامل ایرانی‌های بهائی در امریكا هم می‌شود. همین گونه منابع، تعداد كل بهائیان دنیا را رقمی در حدود شش میلیون نفر اعلام می‌كنند و این بدان معنا است كه بهائیان امریكا در حدود 5/2 درصد كل بهائیان جهان را تشكیل می‌دهند. با توجه به این امر، جای این پرسش وجود دارد كه: چرا در حالی كه تنها 5/2 درصد بهائیان، مقیم امریكایند، 70 تا 80 درصد كرسی‌های نه نفره بیت‌العدل اعظم در قبضه امریكایی‌ها قرار دارد، آن هم امریكایی‌هایی كه نه بهائی‌زاده بوده و نه سابقه درخشانی در بهائیت داشته‌اند؟!1

احسان طبری، ضمن انتقاد از مخالفت حسینعلی بهاء با «تعصبات ملی و دینی» ، كه به زعم وی انصراف ملتها از مبارزات اجتماعی، سیاسی و هرگونه قیام و جنگ (اعم از دفاعی یا تجاوزی) را در پی دارد، سخن را به روابط عبدالبهاء (پس از فروپاشی عثمانی و سیطره بریتانیا بر فلسطین) با مقامات انگلیسی می‌كشاند و در ادامه می‌افزاید: «درباره رابطه محافل بهائی با امپریالیسم انگلستان و امریكا مطالب زیادی گفته می‌شود. جهان وطنی بهائیان و عقاید ضدانقلابی آنها و دوری آنها از مذهب مسلط در كشور ما و وجود مراكزی از آنها در امریكا و اروپا و كیفیت نیمه‌مخفی كار آنها و همبستگی درونی آنها، همه و همه به این شایعات مایه می‌دهد. آنچه كه مسلم است نمی‌توان هر بهائی را یك عامل بیگانه دانست ولی در وجود رابطه ما بین مراكز عمده بهائی، مانند مراكز داشناك و صهیونیست (صهیونیسم) با محافل امپریالیستی تردیدی نیست و می‌توان حدس زد كه سازمانهای جاسوسی امپریالیستی از قبیل سیا و اینتلجنس سرویس از سازمان بهائی برای مقاصد خود استفاده می‌كنند...» .2

عباس افندی (پیشوای بهائیان) در 1913 ــ 1911 سفری به مغرب زمین كرد و طی نطقهای متعددی كه در مجامع گوناگون (عمدتا ماسونی) اروپا و امریكا ایراد نمود، از امریكا جانبداری بلكه تقدیس كرد. وی در یكی از اظهارات خود ادعا كرد كه: «قطعه امریك نزد حق میدان اشراق انوار است...» !3 و در سخنرانی دیگر خود اظهار كرد: «از برای تجارت و منفعت ملت امریكا مملكتی بهتر از ایران نه. چه كه مملكت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاك پنهان است. امیدوارم ملت امریكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر شود» !4

همان زمانها، مرید و منشی عباس افندی و یكی از روِسای بهائیت در امریكا (علیقلی خان نبیل‌الدوله) نیز «نقش اساسی را در انتخاب و اعزام شوستر» مستشار امریكایی «به ایران ایفا كرد و برای نخستین بار او بود كه پای كمپانی‌های نفتی امریكایی را به ایران باز كرد» .5 زمانی هم كه شوستر و همكاران امریكایی‌اش برای تصدی دوائر گمرك و مالیه ایران در مه 1911 [جمادی الاول 1329ق] وارد مهرآباد تهران شدند، محفل بهائیان ایران، به اشاره همین نبیل‌الدوله استقبال باشكوهی از شوستر به راه انداختند.6

طبقه حاكمه امریكا در آن برهه از تاریخ، تدریجا آماده می‌شد كه از انزوای سیاسی پیشین بیرون آمده و چتر استعمار و استثمار خود را ــ همچون ابر سیاه ــ بر مشرق زمین بگستراند. پیدا است كه سخنان پیشوای بهائیت، كه حكم «چراغ سبز» را برای غارت كشور زرخیز و نفتبیز! ایران داشت، بر مذاق مستعمره‌چیان آن دیار بسیار خوش می‌آمد و طبیعی بود كه از گوینده این سخنان استقبال كنند.

مجله آهنگ بدیع، ارگان بهائیان، در گزارشی كه (البته، طبق معمول از مبالغه و اغراق، خالی نیست) می‌نویسد: زمانی كه عباس افندی وارد نیویورك شد «تئودور روزولت، رئیس‌جمهور فقید امریكا، مقدمش را گرامی داشت و محضرش را مغتنم دانست و با آن حضرت مصاحبه نمود... مستر لی مك كلانگ وزیر دارایی ممالك متحده امریكا [دقت كنید: «وزیر دارایی» امریكا] پس از تشرف به حضور مبارك، هنگامی كه برای دوستان توصیف تشرفش را می‌نمود گفت: چنین احساس می‌كردم كه در حضور یكی از انبیاء هستم ــ در حضور حضرت مسیح ــ این هم درست نیست ــ حقیقت این است كه در حضور پدر آسمانیم بودم» .7





شاخص‌های فرقه‌ای بهائیت

1 - فرقه بهائیت توسط رهبرانی که قدرت استیلای خود را دارند تاسیس و هدایت می شود
2 - ساختار تشکیلاتی در بهائیت به صورت برعکس انگلیس است ، فرقه در ساختار تشکیلاتی بسیار خودکامه و تمامیت خواه است .رهبران فرقه فقط به تبعیت محض افراد از ابعاد مختلف می اندیشند لم و بم یا چون و چرا در بهائیت وجود ندارد . 
3 - رهبران فرقه بهائیت بی صبرانه در پی جذب فریبکارانه شما هستند .
4 - در فرقه به دلیل بهره گیری سران از تکنیک ترس و ارعاب اعضاء مرتب از رهبری می ترسند .
5 - فرقه برای عضو گیری و شکار انسانها از تکنیک فریب استفاده می کند . فرقه به مردم حقه می زند تا آنها را جذب کند و فریب می دهد تا آنها را نگه دارد اگر مردم عملکرد و اعتقادات واقعی فرقه را از قبل بدانند به آنها نخواهند پیوست پس یک فرقه نیاز دارد واقعیت را تا زمانی که فکر میکند شما آماده قبول آن هستید مخفی نگه دارد .
6 - فرقه دارای روابط عمومی آراسته و ظاهر الصلاحی است که ماهیت واقعی گروه را مخفی می کند. تمامی آحاد بهائی دارای دو چهره هستند و قطعاً چهره آنها در مواجهه با غیر بهائیان واقعی نیست بلکه صوری و ساختگی می باشد. چرا که در پشت این چهره ، چهره دیگری در مقابل تشکیلات مربوطه دارند که در آن کلیه برداشت خود از شخصیت شما را دقیقاً گزارش می کنند که شما از آن بی خبرید .
7 - در فرقه بهائیت جلسات پر جلوه نمایش داده می شود و به جای پاسخ به پرسش افراد آنها تشویق می شوند تا در جلسات حاضر شوند.
8 - در فرقه بهائیت با استفاده از تکنیک ویژه سازی به وابستگان تلقین می شود که تنها در فرقه خوشبخت می شوند و هیچ سازمان دیگری قدرت این را ندارد که شما را خوشبخت کند فرقه خود را نوآور و منحصر به فرد می داند رهبران آن ادعا می کنند سنت شکنی کرده و چیز بدیع و نوئی را رائه داده اند که تنها راه رسیدن به سعادت است .
9 - در در فرقه بهائیت برای جذب نیرو از تکنیک بازسازی فکری استفاده میشود ابتدا در ذهن فرد مقابل نسبت به اعتقادات قبلی اش نقطه تنفر ایجاد میکنند و با استفاده از روش مجاب سازی تفکرات و اعتقادات فرقه ای را جایگزین می کنند
10 - فرقه بهائیت خواهان گسترش مانور روی زندگی شما است طوری که ارتباط شما با فرقه به حداکثر و ارتباط با افراد خارج از فرقه را قطع و یا به حداقل برساند .
11 - در فرقه بهائیت زمان و وقت وابستگان به منظور ایجاد سرگرمیها و مشغولیتهای ذهنی از طریق ابلاغ ماموریتهای بی پایان کنترل می شود در فرقه اعضاء با برنامه های تشکیلاتی مشغول می شوند تا به دلیل این همه مشغولیت و خستگی فرصت پرداختن به مسائل دیگر را نداشته باشند . در بهائیت برای افراد از زمانی که شروع به تکلم می کنند تا زمانی که بمیرند برنامه تعریف می شود و این ماموریتها انتها ندارد به عبارت عامیانه تر فرد وابسته به بهائیت همیشه دنبال نخود سیاه است .




امام‌ خمینی‌ و بهائیت‌، خروش بر توطئه ها!

مبارزات‌ حضرت‌ امام‌ خمینی(ره) علیه‌ سیاستهای‌ ضد دینی‌ و ضد فرهنگی‌ رژیم‌ پهلوی‌ در 1341ش‌ در جریان‌ انجمنهای‌ ولایتی‌ و ایالتی‌ به‌ صورت‌ علنی‌ آغاز شد. پس‌ از رحلت‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌ در 1340، دستگاه‌ دولت‌ پنداشت‌ فرصتی‌ برای‌ خارج‌ کردن‌ کامل‌ مذهب‌ از امور اجتماعی‌ به‌ دست‌ آمده، لذا حرکت‌ ضد دینی‌اش‌ را شدت‌ بخشید. شاه‌ و دیگر ایادی‌ استعمار (نظیر اسدالله‌ علم) زمزمه‌ الغای‌ بعضی‌ از قوانین‌ اسلام‌ را هر روز به‌ اسم‌ و تحت‌ عنوانی‌ ساز کردند. «لایحه‌ انجمن‌های‌ ایالتی‌ و ولایتی» ، «کنفرانس‌ آزاد زنان‌ و آزاد مردان» ، «انقلاب‌ سفید شاه‌ و ملت» ، «لوایح‌ ششگانه» و در نهایت‌ «قانون‌ حمایت‌ خانواده» از برنامه‌هایی‌ بود که‌ توسط‌ دول‌ امپریالیستی‌ (بویژه‌ امریکا) برای‌ ریشه‌کن‌ ساختن‌ اساس‌ اسلام‌ و استقلال‌ ایران‌ مطرح‌ و توسط‌ شاه‌ به‌ اجرا گذشته‌ شد.1 یکی‌ از این‌ برنامه‌ها، تصویب‌ لایحه‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ بود که‌ با حذف‌ قید مسلمان‌ بودن‌ و سوگند به‌ قرآن‌ از این‌ قانون، غیرمسلمانان‌ و در راس‌ ایشان‌ بهائیان‌ بدون‌ هیچ‌گونه‌ منع‌ قانونی‌ می‌توانستند به‌ مناصب‌ و پستهای‌ مهم‌ دست‌ یابند. امام‌ با هشیاری‌ تمام، متوجه‌ خطر شد و به‌ صورت‌ فعال‌ وارد صحنه‌ سیاست‌ کشور گردید.2 ایشان، که‌ هدف‌ این‌ لایحه‌ را حاکمیت‌ بهائیان‌ بر سرنوشت‌ ایران‌ ارزیابی‌ می‌کرد، علیه‌ لایحه‌ مذکور و به‌ صورت‌ یک‌ مخالف‌ مقتدر، در مقابل‌ رژیم‌ پهلوی‌ قد برافراشت‌ و در مناسبتهای‌ مختلف‌ با سخنرانی‌های‌ روشنگر خویش، علما و مردم‌ را از توطئه‌های‌ شوم‌ استعمار مطلع‌ و خطر بهائیان‌ و اسرائیل‌ را برای‌ اسلام‌ و کشور گوشزد کرد3: «... این‌جانب‌ حسب‌ وظیفه‌ شرعیه‌ به‌ ملت‌ ایران‌ و مسلمین‌ جهان‌ اعلام‌ خطر می‌کنم، قرآن‌ کریم‌ و اسلام‌ در معرض‌ خطر است. استقلال‌ مملکت‌ و اقتصاد آن در قبضه‌ صهیونیستها است‌ که‌ در ایران‌ به‌ [صورت] حزب‌ بهائی‌ ظاهر شدند...» 4 امام‌ دست‌ استعمار را در ایجاد این‌ فرقه‌ و رابطه‌ عمیق‌ آنها با اسرائیل‌ و دشمنی‌ دیرین‌ و مشترکشان‌ با اسلام‌ را می‌دید و بر لزوم‌ مبارزه‌ با آنها تاکید کرد. ایشان‌ در سال‌ 42 طی‌ پیامی‌ خطاب‌ به‌ علمای‌ یزد، صریحا‌ از تسهیلاتی‌ که‌ دولت‌ علم‌ برای‌ انجام‌ کنفرانس‌ ضد اسلامی‌ بهائیان‌ در لندن‌ منظور کرده‌ بود انتقاد و افزود: «بسیاری‌ از پستهای‌ حساس‌ به‌ دست‌ این‌ فرقه‌ (بهائیت) است‌ که‌ حقیقتا‌ عمال‌ اسرائیل‌ هستند» .5 در سخنرانیهای‌ همان‌ سال‌ نیز، ضمن‌ هشدارهای‌ متعدد به‌ مردم‌ و روحانیت، فرمود: «... این‌ سکوت‌ مرگبار اسباب‌ این‌ می‌شود که‌ زیر چکمه‌ اسرائیل‌ به‌ دست‌ همین‌ بهائی‌ها، این‌ مملکت‌ ما، نوامیس‌ ما پایمال‌ شود...» .6 امام‌ درباره‌ اصول‌ انقلاب‌ سفید! شاهنشاهی‌ نیز معتقد بود که‌ برخی‌ از اصول‌ آن نظیر تساوی‌ مطلق‌ حقوق‌ زنو مرد نشات‌ گرفته‌ از رای‌ عباس‌ افندی‌ است.7 در یک‌ جمع‌بندی‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ از دیدگاه‌ امام، بهائیت‌ با سازمان‌ خود در ایران‌ به‌ جاسوسی‌ برای‌ اسرائیل‌ و امریکا مشغول‌ بود و در اساس‌ برای‌ شکستن‌ مذهب‌ شیعه‌ به‌ وجود آمده‌ بود. تاکید ایشان‌ بر نابودی‌ استقلال‌ ایران‌ توسط‌ استکبار و عوامل‌ آن نظیر اسرائیل، بهائیت‌ و رژیم‌ ستمشاهی، ماهیتی‌ کاملاً ضد امپریالیستی‌ و ضد صهیونیستی‌ به‌ نهضت‌ اسلامی‌ بخشید. سرانجام‌ رژیم‌ که‌ تاب‌ مقابله‌ با امام‌ را نداشت‌ در آبان‌ 1343 ایشان‌ را بازداشت‌ و به‌ ترکیه‌ تبعید کرد. با تبعید امام‌ در آبان‌ 43 به‌ ترکیه، روند هجوم‌ بهائیان‌ به‌ دستگاه‌ حکومت‌ که‌ از پیش‌ آغاز شده‌ بود، شتاب‌ بیشتری‌ یافت‌ و هویدای‌ بهائی، برای‌ حدود 14 سال‌ نخست‌وزیر شد. 



بهائیت‌ و رژیم‌ پهلوی

یوند و همکاری‌ بهائیت‌ با رژیم‌ پهلوی‌ ـ که‌ تاریخ‌، آن‌ را به‌ دو ویژگی‌ «فساد» و «وابستگی» می‌شناسد ـ از واقعیات‌ آشکار‌ تاریخ‌ است. این‌ همکاری‌ و تعامل، که‌ به‌ نحو «فزاینده» تا آخرین‌ لحظات‌ عمر آن‌ رژیم‌ ادامه‌ داشت، سابقه‌ای‌ حتی‌ بیش‌ از عمر سلطنت‌ پهلوی‌ داشت‌ و به‌ سالها پیش‌ از کودتای‌ 1299 می‌رسید.
1. بهائیت‌ و کودتای‌ انگلیسی‌ 1299
اسناد و مدارک‌ تاریخی‌ حاکی‌ است‌ که، محفل‌ بهائیت‌ در ایران، مدتها پیش‌ از کودتای‌ «انگلیسی» سوم‌ اسفند 1299، توسط‌ مهره نشاندار خویش: حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ (پدر هویدا نخست‌‌وزیر مشهور عصر پهلوی)، رضاخان‌ را کشف‌ و به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا در ایران‌ (سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) برای‌ انجام‌ کودتا معرفی‌ کرد. جز این، عوامل‌ دیگری‌ نیز از بهائیان‌ با کودتاچیان‌ همکاری‌ داشتند که‌ پس‌ از پیروزی‌ کودتا حتی‌ به‌ کابینه سیدضیاء (رهبر سیاسی‌ کودتا) راه‌ یافتند. پاره‌ای‌ گزارش‌ها حاکی‌ است‌ که‌ رضاخان‌ نیز متقابلا‌ (در تعهداتش‌ به‌ انگلیسی‌ها) وعده‌هایی‌ درباره میدان‌ دادن‌ به‌ این‌ فرقه‌ در ایران، داده‌ بود. در زیر به‌ معرفی‌ عناصر بهائی‌ ذینقش‌ در کودتا می‌پردازیم:
الف) حبیب‌الله عین‌الملک: عین‌الملک‌ (پدر عباس‌ هویدا) از بهائیان‌ سرشناس‌ است‌ که‌ پدرش‌ (میرزا رضا قناد شیرازی) «از حواریون‌ عباس‌ افندی» 1 یعنی‌ سر عبدالبهاء (پیشوای‌ بهائیان) و اصحاب‌ سر‌ّ وی‌ بود و تا دم‌ مرگ‌ به‌ وی‌ ارادت‌ داشت.2 ادوارد براون‌ می‌نویسد: «محمدرضا شیرازی‌ یکی‌ از چند تن‌ رازدار بهاء است‌ که‌ پس‌ از وی‌ عهده‌ دار حفاظت‌ رسالت‌ اسرار بهائیت‌ می‌شود» .3 او یکی‌ از 9 تن‌ بهائیانی‌ است‌ که‌ عباس‌ افندی، دو روز پس‌ از مرگ‌ بهاء وصیتنامه (دست‌ کاری‌ شدهِ) بهاء‌ را در حضور آنان‌ گشود و امر به‌ خواندن‌ آن‌ کرد.4
پیوستگی‌ و تقرب‌ خاص‌ میرزا رضا قناد به‌ پیشوای‌ بهائیت، به‌ پسرش‌ عین‌الملک‌ امکان‌ داد که‌ مدتی‌ در جوانی، منشی‌ و مباشر عبدالبهاء باشد.5 عین‌‌الملک‌ در اثر تمریناتی‌ که‌ کرده‌ بود، خطی‌ نزدیک‌ به‌ خط‌ عباس‌ افندی‌ داشت.6 فاضل‌ مازندرانی‌ (از مبلغان‌ مشهور بهائی) می‌نویسد: «آقا محمدرضا قناد ... از مخلصین‌ مستقیمین‌ اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ [عباس‌ افندی] شد تا وفات‌ نمود. مدفنش‌ در قبرستان‌ عکا7 است‌ و از پسرانش: میرزا حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ که‌ به‌ پرتو تأیید و تربیت‌ آن‌ حضرت، صاحب‌ حسن‌ خط‌ و کمال‌ شد و همی‌ سعی‌ کرده‌ و کوشید که‌ شبیه‌ به‌ رسم‌ خط‌ مبارک‌ نوشت‌ و در سنین‌ اولیه‌ نزد آن‌ حضرت‌ کاتب‌ آثار و مباشر خدمات‌ گردید، بعدا‌ شغل‌ دولتی‌ و ماموریت‌ در وزارت‌ خارجه ایران‌ یافت و پسر دیگرش‌ میرزا جلیل‌ خیاط‌ در عکا و هم‌ از دخترش‌ که‌ در شام‌ شوهر نمود، مآل‌ باسعادت‌ و رضایتی‌ بروز نکرد» !8
یادداشت‌ کوتاهی‌ از عباس‌ افندی‌ در دست‌ است‌ که‌ طی‌ آن‌ از پیروانش‌ در تهران‌ می‌خواهد برای‌ عین‌الملک‌ کاری‌ دست‌ و پا کنند و برای این کار،‌به دلیل انتساب عین‌الملک به میرزا رضا قناد، «اهمیت» قائل می‌شود.9 ظاهرا‌ با همین‌ سفارشها و حمایتها است‌ که‌ عین‌‌الملک‌ «وارد کادر وزارت‌ خارجه» گردیده‌ و «مدت‌ مدیدی» در کشورهای‌ عربی‌ (سوریه، لبنان‌ و عربستان) کنسول‌ می‌شود و تا پیش‌ از جنگ‌ جهانی‌ (دوم) فعالانه‌ به‌ این‌ کار ادامه‌ می‌دهد و در عین‌ حال‌ «به‌ او ماموریت‌ داده‌ می‌شود که‌ در کشورهای‌ عربی‌ به‌ گسترش‌ و تبلیغ‌ بهائیت‌ بپردازد» .10 با این‌ بستگی‌ و پیوستگی، صحت‌ شایعاتی‌ نظیر این‌که: نام‌ فرزند عین‌الملک‌ (امیرعباس‌ هویدا) را عباس‌ افندی‌ برگزیده11 و حتی‌ نام‌ وی‌ در اصل: غلام‌ عباس، بوده‌ است، چندان‌ دور از ذهن‌ به‌ نظر نمی‌رسد.
عین‌ الملک، تحصیلکرده «مدرسه امریکایی‌های‌ بیروت» بود که‌ «همانجا زبانهای‌ عربی، انگلیسی‌ و فرانسه‌ را آموخت» .12 سپس‌ راهی‌ پاریس‌ شد و در آنجا با سردار اسعد بختیاری‌ (از سرداران‌ مشروطه سکولار) ملاقات‌ کرد. پس‌ از چندی‌ معلم‌ فرزندان‌ اسعد شد و به‌ دستیاری‌ او از احمد شاه‌ لقب‌ عین‌الملک‌ گرفت. چندی‌ بعد، نقشی‌ تاریخی‌ (به‌ زیان‌ اسلام‌ و ایران و سود استعمار) ایفا کرد: کشف‌ و معرفی‌ رضاخان‌ به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا (سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) برای‌ رهبری‌ نظامی‌ کودتای‌ سوم‌ اسفند 1299.





تاریخچه بهائیت

فرقه بهائیه ، منشعب از فرقه بابیه است . بنیان گذار آیین بهائیت ، میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاءالله است ، و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است . پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانى بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود بركنار شد و به شهر نور رفت . میرزا حسینعلى در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهاى مقدماتى ادب فارسى و عربى را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. پس ‍از ادعاى بابیت توسط سید على محمد شیرازى در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال ترین افراد بابى شد و به ترویج بابیگرى ، بویژه در نور و مازندارن پرداخت . برخى از برادرانش از جمله برادر كوچكترش میرزا یحیى معروف به ((صبح ازل )) نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.
پس از اعدام على محمد باب به دستور امیر كبیر، میرزا یحیى ادعاى جانشینى باب را كرد. ظاهرا یحیى نامه هایى براى على محمد باب نوشت و فعالیتهاى پیروان باب را توضیح داد. على محمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیت نامه اى براى یحیى فرستاد و او را وصى و جانشین خود اعلام كرد. برخى برخى گفته اند این نامه ها توسط میرزا حسینعلى و به امضاى میرزا یحیى بوده است و حسینعلى این كار و نیز معرفى یحیى به عنوان جانشینى باب را براى محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و على محمد در پاسخ به نامه ها میرزا یحیى را وصى خود ندانسته بلكه به او توصیه كرده كه در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلى قرار گیرد. در هر حال ، پس از باب عموم بابیه به جانشینى میرزا یحیى معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیى بیش از نوزده سال نداشت ، میرزا حسینعلى زمام كارها را در دست گرفت .
امیر كبیر براى فرونشاندن فتنه با بیان از میرزا حسینعلى خواست تا ایران را به قصد كربلا ترك كند، و او در شعبان 1267 به كربلا رفت ؛ اما چند ماه بعد، پس از بركنارى و قتل امیركبیر در ربیع الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نورى ، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت . در همین سال تیراندازى با بیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیرى و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدى براى نقش حسینعلى در طراحى این سوء قصد وجود داشت ، او را دستگیر كردند.اما حسینعلى به سفارت روس ‍پناه برد و شخص سفیر از او حمایت كرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس ، میرزا حسینعلى به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاء الله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت . او پس از رسیدن به بغداد نامه اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس براى این حمایت قدردانى كرد. در بغداد كنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاء الله ملاقات كردند و حمایت دولتهاى خویش را به او ابلاغ كردند و حتى تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والى بغداد نیز با حسینعلى با بیان با احترام رفتار كرد و حتى براى ایشان مقررى نیز تعیین شد. میرزا یحیى كه عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب مى دانستند، با لباس درویشى مخفیانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید. در این هنگام بغداد و كربلا نجف مركز اصلى فعالیتهاى بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده مى شد. در این زمان برخى از بابیان ادعاى مقام ((من یظهر اللهى )) راساز كردند. مى دانیم كه على محمد باب به ظهور فرد دیگرى پس از خود بشارت داده بود و او را ((من یظهر الله )) نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند. البته از تعبیرات وى برمى آید كه زمان تقریبى ظهور فرد بعدى را دو هزار سال بعد مى دانسته است ، بویژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله فسخ كتاب بیان خویش ‍مى دانسته است . اما شمارى از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را ((من یظهره الله )) یا ((موعود بیان )) دانستند. گفته شده كه فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا كردند كه بیشتر این مدعیان با طراحى حسینعلى و همكارى یحیى یا كشته شدند یا از ادعاى خود دست برداشتند. آدمكشى هایى كه در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شكایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانى گردید و دولت ایران از دولت عثمانى خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج كند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق . فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند در این زمان میرزا حسینعلى مقام ((من یظهر اللهى )) را براى خود ادعا كرد و از همین جا نزاع اصلى و جدایى و افتراق در میان بابیان آغاز شد. بابیهایى كه ادعاى او را نپذیرفتند و بر جانشینى میرزا یحیى (صبح ازل ) باقى ماندند، ازلى نام گرفتند و پذیرندگان ادعاى میرزا حسینعلى (بهاءالله ) بهائى خوانده شدند. میرزا حسینعلى با ارسال نوشته هاى خود به اطراف و اكناف رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیرى نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید فرا خواند و دیرى نگذشت كه بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند. منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج یافت و هر یك از دو طرف بسیارى از اسرار یكدیگر را باز گفتند. بهاء الله در كتابى به نام بدیع ، و صایت و جانشینى صباح ازل را انكار كرد و به افشاگرى اعمال و رفتار او و ناسزاگویى به او و پیروانش پرداخت . در برابر، عزیه خواهر آن دو در كتاب تنبیه النائمین كارهاى بهاء الله را افشا كرد و یك بار نیز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است كه در این میان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم كرد و بر اثر همین مسمومیت بهاء الله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود. سرانجام حكومت عثمانى براى پایان دادن به این درگیریها بهاء الله و پیروانش را به عكا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید كرد، اما دشمنى میان دو گروه ادامه یافت . بهاء الله مدت نه سال در قلعه اى در عكا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگى در 1308 ق . در شهر حیفا از دنیا رفت .
میرزا حسینعلى پس از اعلام ((من یظهره اللهى )) خویش ، به فرستادن نامه (الواح ) براى سلاطین و رهبران دینى و سیاسى جهان اقدام كرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت . بارزترین مقام ادعایى او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خداى خدایان ، آفریدگار جهان ، كسى كه ((لم یلد و لم یولد)) است ، خداى تنهاى زندانى ، معبود حقیقى ، رب ما یرى و ما لا یرى نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ‍ترویج كردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایى او را باور كردند و قبر او را قبله خویش گرفتند.




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic